برچسب: نامه, نویسنده: آوا جلالی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 19:37
نه تو مي ماني ،
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادیبه حباب نگران لب یک رود قسمو به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشتغصه هم خواهد رفتآنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماندلحظه ها عریانندبه تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگزتو به آیینه، نه! آیینه به تو خیره شده ستتو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندیدو اگر بغض کنیآه از آیینه دنیا که چه ها خواهد کردگنجه دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!بسته های فردا همه ای کاش ای کاش!ظرف این لحظه ولیکن خالی ستساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بودغم که از راه رسید در این سینه بر او باز مکنتا خدا یک رگ گردن باقی ستتا خدا مانده به غم وعده این خانه مده
+ نوشته شده در
برچسب: ماني, نویسنده: آوا جلالی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 19:37
برچسب: بخوان, نویسنده: آوا جلالی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 19:37